گوشت گاو
مشتری: آقا شما مطمئنید که این گوشت گاو است؟
قصاب: بله آقا. تا همین نیم ساعت پیش داشت واق واق می کرد!
رهگذر:
خوب بودایول!
مادر: رفتی اداره بابات؟ فرزند: آره مامان رفتم.
مادر: خب. بگو ببینم منشی بابات قشنگ بود؟ بچه: نه مامان. شکل شما بود.

ترانه:
چه ادم فروشی بود
حداقل یه ذره مامانشو دوس داشته باشه
یارو به البرادعی رئیس آژانس انرژی هستهای میگه: تو واقعا دکتری؟!
اونم با افتخار میگه: بله من دکتر هستم.
یارو میگه:خوب بدبخت پس چرا تو آژانس کار میکنی؟

معلم: پدرت در خانه چه می کند؟ اکرم: گلدانهای قشنگ و زیبا می سازه.
معلم: مادرت در خانه چه می کند؟ اکرم: گلدانها را توی سر پدرم خورد می کنه.

سلام:
اید اعتراف کنم که به عنوان یک طرفدار سر سخت میر حسین موسوی و آزادی ایران عزیزم... مطالب شما بسیجی دریا دل
رو کاملا خوندم... شما ظنز قابل استهزائی دارید
ولی این امیدواری رو به شما میدم که مطالبتون در مقایسه
با شبکه های تصویری ایران مثل مقایسه خدا با شیطان هست
دو مگس رو سر مردی کچل نشسته بودند.
مگس بچه: مادر من تشنه ام.
مگس مادر: آخه بچه جون من توی این بیابون بی آب و علف از کجا برایت آب پیدا کنم؟
صحبتهای قبل از ازدواج دختر و پسر
پسر: اسمت چیه؟
دختر: پریسا ولی بهم می گن پری. اسم تو چیه؟
پسر: چراغعلی اما بهم می گن گردسوز.
عسل:
خیلی بی مزه بود
خری با گاوی دعوایش شد. خر از عصبانیت بر دیوار طویله نوشت:
گاو خر است!
![]()
مرتضی احمدی(جرات):
آقای کروبی نکند خود جزو بازداشت شدگان زندان کهریزک بوده اید؟
موج وبلاگی حمایت از دکتر احمدی نژاد:
وج جدید فراسبز ایجاد شده علیه ریاکاران سبز نما.
عشق است دزدگیر ملت
ولایت مدار:
عجب خری بودا
پسرک دوان دوان به خانه آمد و به مادرش گفت:
مامان پنجاه تومن بهم بده تا به یه مرد فقیر بدم.
مادر پنجاه تومان به پسرک داد و پرسید:حالا اون مرد فقیر کجاست؟
پسرک پاسخ داد: سرکوچه است. داره بستنی می فروشه.

طنزنوشت های یک سفیر:
خدا خیر بده این بچه های دل نازک رو !