تبليغاتX
طنز سياسي ، اجتماعی ،کوتاه، عکس طنز سراب
طنز سياسي ، اجتماعی ، کوتاه ، کاریکاتور ، جملات ، شعر ، داستان ، کلیپ عکس طنز سراب

گوشت گاو

مشتری: آقا شما مطمئنید که این گوشت گاو است؟

قصاب: بله آقا. تا همین نیم ساعت پیش داشت واق واق می کرد!


نظرات کاربران:

رهگذر:

خوب بودایول!


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت   توسط سرگردان  | 

منشی اداره

مادر: رفتی اداره بابات؟ فرزند: آره مامان رفتم.

مادر: خب. بگو ببینم منشی بابات قشنگ بود؟ بچه: نه مامان. شکل شما بود.


نظرات مرتبط با مطلب:

ترانه:

چه ادم فروشی بود
حداقل یه ذره مامانشو دوس داشته باشه

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 شهریور1388ساعت   توسط سرگردان  | 

البرادعی

یارو به البرادعی رئیس آژانس انرژی هسته‌ای میگه: تو واقعا دکتری؟!

اونم با افتخار میگه: بله من دکتر هستم.
یارو میگه:خوب بدبخت پس چرا تو آژانس کار می‌کنی؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 شهریور1388ساعت   توسط سرگردان  | 

گلدان

معلم: پدرت در خانه چه می کند؟ اکرم: گلدانهای قشنگ و زیبا می سازه.

معلم: مادرت در خانه چه می کند؟ اکرم: گلدانها را توی سر پدرم خورد می کنه.


نظرات مرتبط با مطلب:

سلام:

اید اعتراف کنم که به عنوان یک طرفدار سر سخت میر حسین موسوی و آزادی ایران عزیزم... مطالب شما بسیجی دریا دل رو کاملا خوندم... شما ظنز قابل استهزائی دارید
ولی این امیدواری رو به شما میدم که مطالبتون در مقایسه با شبکه های تصویری ایران مثل مقایسه خدا با شیطان هست

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 شهریور1388ساعت   توسط سرگردان  | 

مگس تشنه

دو مگس رو سر مردی کچل نشسته بودند.

مگس بچه: مادر من تشنه ام.

مگس مادر: آخه بچه جون من توی این بیابون بی آب و علف از کجا برایت آب پیدا کنم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 شهریور1388ساعت   توسط سرگردان  | 

صحبتهای قبل از ازدواج دختر و پسر

پسر: اسمت چیه؟

دختر: پریسا ولی بهم می گن پری. اسم تو چیه؟

پسر: چراغعلی اما بهم می گن گردسوز.


نظرات کاربران:

عسل:

خیلی بی مزه بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت   توسط سرگردان  | 

خریت خر

خری با گاوی دعوایش شد. خر از عصبانیت بر دیوار طویله نوشت:

گاو خر است!

خریت خر


نظرات کاربران:

مرتضی احمدی(جرات):

آقای کروبی نکند خود جزو بازداشت شدگان زندان کهریزک بوده اید؟



موج وبلاگی حمایت از دکتر احمدی نژاد:

وج جدید فراسبز ایجاد شده علیه ریاکاران سبز نما.
عشق است دزدگیر ملت
 

ولایت مدار:

عجب خری بودا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت   توسط سرگردان  | 

طنزک (طنز کوتاه)

پسرک دوان دوان به خانه آمد و به مادرش گفت:

مامان پنجاه تومن بهم بده تا به یه مرد فقیر بدم.

مادر پنجاه تومان به پسرک داد و پرسید:حالا اون مرد فقیر کجاست؟

پسرک پاسخ داد: سرکوچه است. داره بستنی می فروشه.


نظرات کاربران:

طنزنوشت های یک سفیر:

خدا خیر بده این بچه های دل نازک رو !

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت   توسط سرگردان  |